ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

79

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) مقداد گويد : از مدينه بيرون آمدم و به آخرين افراد دشمن رسيدم و در آن هنگام ابو قتادة ، مسعدة را كشته بود و پيامبر ( ص ) اسب و سلاح مسعدة را به او بخشيد . عكّاشة بن محصن نيز اثار بن عمرو بن اثار را كشت و حبيب بن عيينة بن حصن و قرفة بن مالك بن حذيفة بن بدر را مقداد بن عمرو كشت و از مسلمانان نيز محرز ابن نضله كشته آمد و او را مسعدة كشت . و سلمة بن الأكوع كه پياده مىدويد به دشمن رسيد و زانو زده تير مىانداخت و با هر تير اين رجز را مىخواند : « بگير ! و منم پسر اكوع ، امروز روز نابودى ناكسان است » [ 1 ] . و دشمن را تا ذى قرد [ 2 ] تعقيب كرد كه نزديك خيبر است ، و مستناخ را پشت سر خود دارد . سلمة گويد ، شامگاه همان روز به پيامبر ( ص ) و مردم و سواران پيوستيم و من پيامبر ( ص ) را گفتم : دشمن تشنه است و اگر هم اينك مرا با صد نفر بفرستيد دامهايى را كه ربوده‌اند جملگى از آنان پس مىگيرم و آنان را نيز به اسيرى خواهم گرفت . پيامبر ( ص ) فرمود : چون پيروز شدى معتدل باش . [ 3 ] و فرمود : غطفان هم اينك پذيراى ايشان است ، و چون بنى عمرو بن عوف از فراخوانى با خبر شدند نيروهاى امدادى فرستادند ، و پيادگان و اسب سواران و شتر سواران يكى از دنبال ديگر در ذى قرد به حضور رسول خدا ( ص ) رسيدند و توانستند ده ماده شتر را پس بگيرند و دشمنان با ده شتر ديگر گريختند . پيامبر ( ص ) در ذى قرد نماز خوف گزارد و يك شب و يك روز همان جا توقف كرد و كسانى را به تجسس خبر فرستاد و هر صد تنى از ياران خويش را شترى پروار داد تا بكشند و قوت خود سازند . و شمار همراهان پيامبر ( ص ) پانصد تن بود و بعضى گفته‌اند هفتصد تن . و سعد بن عبادة هم چند بار خرما و ده شتر پروار به حضور پيامبر ( ص ) فرستاد و در ذى قرد نزد ايشان آوردند . و بر ما ثابت است كه سردار اين جنگ كه پيشاپيش حركت كرد سعد بن زيد اشهلىّ بود و ليكن مردم از شعر حسّان بن ثابت ، مقداد را سردار مىدانند ، و ثابت گفته است « پگاهى

--> [ 1 ] . خذها و انا ابن الاكوع * اليوم يوم الرضّع [ 2 ] . ذى قرد ، نام آبى است در يك منزلى مدينه و در زمينهاى غطفان . - م . [ 3 ] . ملكت فاسجح ، ضرب المثل است . ر ك : شيخ ابراهيم حنفى ، فرائد اللآل فى مجمع الامثال ، ج 2 ، چاپ اسدى ، تهران ، بدون تاريخ ، ص 246 . - م .